تبليغاتX
دلنوشته های سایه
همین angry birds نقش مهمی در جلوگیری از تولید ملی دارد.

دیدم که میگم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:0 توسط سایه |

یکی از سخت ترین کارهای دنیا خرید برای روز مادره

داغون شدما، به خاک سیاه نشستم

از چهار راه ملاصدرا تا چهار راه مشیر و چهار راه زند رو گز کردم ولی چیزی که به دلم بشینه نبود که نبود. البته شال و روسری بود ولی دیگه تکراری شده.

فروشنده ها هم که قربونشون برم قشنگ یه سی چهل درصد کشیدن رو جنس.

حالا کجا بود روز پدر بود. سوپری سر کوچه هم جوراب می آره.

البته خیلی از مغازه ها به مناسبت روز مادر تخفیف می دادن ولی خوب من تو سیسمونی چی واسه مادرم بخرم؟

تو یه مغازه روسری فروشی، طرف بهم میگه برای هدیه می خوای؟ دلم میخواد بگم پ ن پ... زندانی سیاسی ام، می خوام با لباس مبدل از کشور فرار کنم.

دیروز هم از این دختر همسایه ما که 2-3 سالشه می پرسم اسمت چیه؟ میگه نیوشا خانم. غلط نکنم فهمیده روز زنه خواسته خودشه داخل خانوما کنه شاید یه چیزی هم گیر اون اومد.

دست آخر سرو ته کار رو با یه ساعت سی چهل تومنی به هم آوردم. البته ساعت گرونی نخریدم چون می دونستم در این صورت مامانم دلش نمیاد دستش کنه.

بعد از تقدیم کادو. بحث سر ساعت قدیم مامانم شد و فهمیدم همین ساعت قدیمه فقط 50 -60 تومن می گیرن و بندشو عوض می کنند.

مارو باش

اونارو باش

در کل روز مادر مبارک

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 20:17 توسط سایه |

فصل بهار آمد و رنگ بهار نیست

اردی‌جهنم است زمانی که یار نیست!

------------------

پی نوشت: دوستی آدرس شرکت رو خواسته (http://poyeshrayane.com)

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:23 توسط سایه |

تو شرکتی که به صورت نیمه وقت کار می کنم به عنوان پشتیبانی فنی به مشتریا سر می زنیم. یه چیزی تو مایه های اورژانس کامپیوتر. مشتریا هم کسایی هستند که از شرکت نرم افزار حسابداری خریدن.

معمولا هم از شرکت زنگ می زنند که فلان مشتری با این آدرس مشکل داره تا من برم سراغش.

همه جور مشتری هم هست، مثل انبار کاشی، رستوران، فست فود و بیرون بر، البسه و پوشاک و ....

دیروز همکارمون زنگ زد و آدرس یه مغازه تو مجتمع تجاری زیتون (پارامونت) داد که برم سراغش. منم از همه جا بی خبر، پرسون پرسون رفتم دم مغازه.

تابلوشو که از دور دیدم داشتم سکته می کردم و تو دلم کلی به این همکار گرانقدرمون بد و بیراه می گفتم.

آخه رو در مغازه زده بود "ورود آقایان ممنوع". دیگه خودتون حدس بزنید چه نوع البسه ای اونجا فرخته می شد!

 تا 5-6 دقیقه مونده بودم چی کار کنم. آخرش دلو زدم به دریا و رفتم در زدم

خانم فروشنده اومد و قضیه رو براش گفتم، اونم گفت صبر کنم تا مشتریاش برن بعد من برم تو

تو مدتی که اونجا بودم اصلا روم نمیشد سرمو بالا کنم. طرف هم نکرد در مغازه رو ببنده و من زیر نگاه های مشتریا آب شدم.

وقتی هم دیدم کار مشتری طول می کشه کیس رو برداشتم و الفرار.

امروز کار سیستمش تمومه و باید برم بهش بدم...................

خدا امواتت رو زیاد کنه همکار!
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:14 توسط سایه |

بعضی فیلما هست که توش صحنه زد و خورد زن و مرد هست.

کاری به جنبه شرعی این مسئله ندارم. طرفدار ضرب و شتم هم نیستم. اما گاهی وقتا از کتک خوردن اون بازیگره دلت خنک میشه و دلت میخواد داد بزنی که جون مادرت یکی هم جای من بزن.

مثلا کتک خوردن گلشیفته فراهانی تو فیلم درباره الی (که با وضع فعلی این بازیگر، خیلیا دلشون می خواد کتک مفصلی به ایشون بزنن)

بنده که دلم خنک شد.

اخیرا هم فیلم سعادت آباد رو اگر دیده باشید، شاهد کتک خوردن مهناز افشار خواهید بود. پشت صحنه این ضرب و شتم هم حاکی از واقعی بودن این صحنه است که امیر آقایی (بازیگر زننده) بعد از زدن بر میگرده و ببینه مهناز افشار طوریش شده یا نه. (پشت صحنه اش جالب تر از خودشه!)

نه اینکه از مهناز افشار بدم بیادا ولی کتکه رو لازم داشت....

در کل قصه سعادت آباد و بازی بازیگراش به دلم چسبید.

پرتقال خونی هم ارزش یک بار دیدنو داشت

لطفا به خاطر این پست بیخودی به من برچسب نزنید

-------------------

وقتی باد آروم آروم موتو نوازش می کنه

طبیعت وجود تو اینقدر ستایش میکنه

وقتی که یواشکی خواب به سراغ تو میاد

برای داشتن چشمای تو خواهش می کنه

این همه عاشق داری چه طور حسودی نکنم

این همه عاشق داری چه طور حسودی نکنم

+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 14:22 توسط سایه |